


به قدرت این وبلاگ ایمان دارم از همون روز اولش هم ایمان داشتم.
یه عالمه نوشتم ولی دوست دارم شیرینیش رو خودم مزمزه کنم...فقط خود خودم. خدایا دوستت دارم یه عالمه ومرسی از این همه لطفت به شرور کوچک در این دنیای بزرگ. مخلصیم دربست.
*دلم نیومد گلدون نذارم لب طاقچه.خاله خانوم میدونه من چی میگم.الاهی فداش شم.
سلی ی ی ی ی ی ی ی .سلییییییییییییییییییییییییییییییییی.خووووووووووووووووووبین؟
روز همه خانوما و مامانا مبارک. خب ما یعنی من و مامانم و بردیای چشم دکمه ای عسلی مامانی قشنگ مادر فردا داریم یه سفر دوروزه میریم.......حکمنت خوش میگذره. فردا میریم و پس فردا شب برمی گردیم.مختصر و مفید به همین سادگی به همین خوشمزگی.
سعی می کنیم یه عالمه عکس بگیریم چیلیک چیلیک و بیاریم و آپ کنیم.
بچی های خوبی باشین.اکی؟
سوغاتی دو نفر محفوظه: فیروزه قشنگه و دختر زیبای مهربون من.
دختر! بهت نگفتم عاشق چشمات شدم.مهربون و زیبا مثل قلبت.مثل روحت.خیلی حس خوبی بهم داد.
یادته وقتی داشتم ادای ژست و فیگور رحـــ ـیم آرااز رو درمیاوردم خندیدی؟
یادته از شدت هیجان وقتی داشتم تندتند حرف میزدم به سرفه افتادم و خودمو از ویونا پرت کردم بیرون که هوا وارد ریه هام بشه؟
یادمه چقدر با مهربونی و زیبایی چشمات به من که سرشار از یه حس عجیب بودم آرامش دادی و تونستم اوضاع رو کنترل کنم.
یادته از قاســ ـم اســ ـد گفتیم؟ یه جورایی حرف زدنمون Reading between Lines بود. باور کن. لازم نبود چیزی گفته بشه که بخوایم روی اون مورد تاکید کنیم کافی بود که حرکت چشم یا سر یا حتی نوع پلک زدنمون مهر تایید باشه. من که تا ته ته ته ته قلبم خوشبخت بودم امروز....باید بگم دیروز آخه رفتیم توی بامداد.
و انتهای محبت و عشق بود وقتی منو با چنین چیزی شگفت زده کردی. از کجا میدونستی پارسال دربدر دنبالش بودم و حتی تا سالـــ ـویای تندیــــ ـس هم رفتم؟ از کجا میدونستی که نمونه و تسترش تموم شده بود و فروشنده با بی اعتنایی تمام شونه هاش رو بالا انداخت؟ از کجا فهمیدی که توی دلم گفتم سال دیگه میگیرمش......اینا رو به فال نیک میگیرم.
کی فکر میکرد اونطوری با هم آشنا بشیم؟ هان؟ تو بگو.میدونی که سر چی بود! و کدوممون فکر میکردیم که یه روزی توی ویونا روبروی هم بشینیم و قهوه لاته بنوشیم؟ خامه ش رو دوست داشتم بخاطر حرف "V" با اون کش و قوسش که روی خامه بود. گارسونش رو هم دوست داشتم با اینکه یه کمی ملنگ بود.
فروتنی و خشوع از صفات بارز توست. جدی میگم. وسط خیابون روبروی ویونا نتونستم خودمو کنترل کنم و همونطوری که اون زیبای دوست داشتنی دستم بود ازت سوال کردم آخه به چه زبونی ازت تشکر کنم؟ و تو آروم و راحت و با لبخند و چشمای زیبات گفتی: با زبون شیرین فارسی تو رو در آغــــ ـوشم گرفتم و به روش تاپ تاپ خمیر سعی کردم نهایت عشق خودم رو بهت منتقل کنم. و همینطور توی پیاده رو که واقعاْ درنهایت ذوق و شعف نمیدونستم چیکار کنم دوباره بوسیــــ ـدمت.. و چقدر این جمله رو دوست داشتم: "یه دونه شرور که بیشتر نداریم!" کاش بتونم جبران کنم.
و امشب این زیبای دوست داشتنی رو بالاسرم میذارم و انقدر بهش نگاه میکنم تا خوابم ببره.
یه دوست که اتفاقاْ هم اسم توست امروز بهم گفت: "شراره ازت خواهش میکنم این جمله رو امروز به دفعات تکرار کنی. جهان امروز زیباست و هرآنچه که بخواهم دراختیارم قرار می دهد. من از خودم حمایت میکنم و جهان از من".
فردا عبارت دقیق رو ازش سوال میکنم و مینویسم.
بازم مرسی دختر زیبا و مهربون من که حسابی روزم رو ساختی.